الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

283

الغدير ( فارسى )

- مهار توسن تيزگام را يدك كشم و به نوبت خستگى از جان شتران برآرم . - باشد كه آبى بر اين آتش تفته بپاشم كه در ميان سينه‌ام جاى كرده است . - ديدار و زيارتتان رهبرى است كه ما را به گنجور رستگارى و پاداش هدايت كند . - در زوراء بغداد ( كاظميه ) دو تربت پاك مىشناسم كه درد حسرت و اشتياقم را كنار آن شفا مىجويم . - مهار جان را جانب آن درگاه مىكشم و سلام خود را تقديم آن بارگاه مىسازم كه بىجواب نخواهد ماند . - زيارتشان روان مرا پاك سازد و جامه‌ام را از هرعيب و عارى بپالايد . - جدم على فرمانرواى دوزخ است « 1 » روزى كه نجات‌بخشى از عذاب خدا جز او نيست . - ساقى حوض كوثر ، روزى كه دلها از تب‌وتاب كباب است و همو پيشگام بر صراط باشد ، براى حساب . - دست راستش انگشترى خاتم به سائل بخشد « 2 » و بخل ورزد كه مجد و عزتش به يغما رود . - آيا كندن در خيبر معجزه‌اى نيست كه اعتراف كنند و يا غائلهء آن مار . - مىخواست كه مكرى انديشد و خدا نخواست ، كلاغى پرواز گرفت و فتنه از ميان برخاست . « 3 » - آيا اين چنين بدر تابان در تاريكى و سياهى محو شود ؟ و اين خورشيد درخشان در ميان ابر و مه پنهان ماند ؟ - هركه بر او ستم راند ، باگذشت و وقار ، كيفر او در كف نهاد . - بينم كه ماه شعبان درآمد و مرا مشتاق زيارت ساخت ، كيست كه پاداش مرا خاطرنشان سازد ؟ - در قصايد خود با نام شما افتخار جويم ، نه با شعر و احساسم ، و به مدد شماست كه

--> ( 1 ) . حديث آن مشروحا گذشت . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 299 . ( 2 ) . حديث آن در همين كتاب گذشت . ر ك : همان : 2 / 47 و 3 / 155 - 162 . ( 3 ) . حديث آن قبلا از نظر گذشت . ر ك : همان : 2 / 241 - 242 .